وقتي عشقت رو از دست دادي ديگه سعي نكن به دستش بياري ،درست مثل چيني شكسته مي مونه كه حتي اگه بندش هم بزني ديگه به زيبايي گذشته نيست
بار دگر ما را کلک زد دم از يک اتفاق مشترک زد براي لحظه اي با تو شکفتن هزاران بار قلبم را محک زد
همان طور که آفتاب تيرگي ها را مي راند اشخاص با نشاط نيز از قلب ديگران غم و اندوه را مي زدايند - دکتر علي شريعثي
يکي مي پرسد: “اندوه تو چيست؟ سبب ساز سکوت مبهمت کيست؟” برايش صادقانه مي نويسم: براي آنکه بايد باشد و نيست
عشق مثله پنير ميمونه، زيادش آدمو خنگ ميکنه، نرمالش فقط تا يک ساعت آدمو سير نگه ميداره، هيچ کس هم بدونه پنير نمرده .
*بي گناهي کم گناهي نيست در ديوان عشق.. يوسف از دامان پاک خود به زندان رفته است
*شمع اگر پروانه را سوزاند خير از خود نديد…آه عاشق زود گيرد دامن معشوق را
*يکي مي پرسد : اندوه تو از چيست؟ سبب ساز سکوت مبهمت کيست؟ برايش صادقانه مي نويسم: براي آنکه بايد باشد و نيست….
*بي گناهي کم گناهي نيست در ديوان عشق.. يوسف از دامان پاک خود به زندان رفته است
*شمع اگر پروانه را سوزاند خير از خود نديد...آه عاشق زود گيرد دامن معشوق را
*يکي مي پرسد : اندوه تو از چيست؟ سبب ساز سکوت مبهمت کيست؟ برايش صادقانه مي نويسم: براي آنکه بايد باشد و نيست....
اينو مي فرستم به سلامتيه هرچي گلدونه به شرطي كه گلش شما باشي وخاكش ما...
اي مرزبان دهكده عشق
اجازه بده خود را مهمان سرزمين عشقش كنم
در را بگشا تا لحظه اي همسفره كرامت دريايي اش شوم
عمري انتظار
ديگر اجازه لازم نيست
اي سيم هاي خاردار
شما با من كمي مهربانتر شويد..
اي صميمي اي دوست گاه بيگاه لب پنجره خاطره ام مي آيي اي قديمي اي خوب تو مرا ياد كني يا نكني من به يادت هستم ....
اگه يه روزي فروختمت ناراحت نشي ها! من ادم فروش نيستم من گل فروش هستم...
از من آزرده مشو، ميروم از خانه ي تو، قبل رفتن تو بدان عاشق و بي تقصيرم، تو اگر خسته اي از دست دلم حرفي نيست، امر كن تا كه بميرم به خدا مي ميرمديشب دفترچه قسطامو ورق مي زدم. تمومي نداره! تا آخر عمر بدهكار مهربونياتم
دلا ديشب چه مي کردي تو در کوي حبيب من؟
الهي خون شوي اي دل تو هم گشتي رقيب من!
پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت،بيچاره از اين عشق فقط سوختن آموخت
قلب من در شهر چشمان تو جا مانده است قدر يك شب هم شده از آن پرستاري كني
كنار دريا نشسته بودم و از غم دوريت آرام گريه مي كردم قطره اي از اشكم به دريا افتاد، تا زماني كه آن قطره اشك را پيدا كنم دوستت دارم
من همان قاب تهي، خسته و بي تصويرم كه براي تو و تصوير دلت مي ميرم
در محكمه روز قيامت كنم از تو شكايت، به خدايت گويم كه مرا كشته دو چشمان سياهت
وفاي بي وفايان كرده پيرم، برم يار وفاداري بگيرم، اگر يار وفاداري نديدم، سر قبر وفاداري بميرم
كاش معشوق ز عاشق طلب جان مي كرد، تا كه هر بي سروپايي نشود عاشق دلدار كسي
عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت را بياموزي
چقدر حقيرند مردماني که نه جرأت دوست داشتن دارند ، نه ارادهي دوست نداشتن ، نه لياقت دوست داشته شدن و نه متانت دوست داشته نشدن، با اين حال مدام شعر عاشقانه ميخوانند
دلم را آهني کردم مبادا عاشقت گردد،ندانستم توي ظالم دلي آهنربا داري
آسمون به دريا گفت : اين بالا خيلي خوبه ميشه همه جا رو ديد, دريا گفت: اين پايين از اون بالا خيلي بهتره چون فقط تو رو ميشه ديد.
اگر كسي رو دوست داري نه براش ستاره باش، نه آفتاب چون هر دوشون زود گذرند، پس براش آسمون باش كه هميشه بالاي سرش باشي
زندگي مثل ديكته است هي غلط مي نويسيم و هي پاك مي كنيم دوباره مي نويسيم و باز پاك مي كنيم غافل از اينكه يه روز داد مي زنند ورقه ها بالا ...
من پرستوي خزان ديده و خاموش توام حسرتي گر به دلم هست همان دوري توست
دوستي من و تو دوستي شاخه و برگ است، و جدايي برگ از شاخه ، مرگ است
امشب دلم از امدنت سرشار است، فانوس به دست كوچه ديدار استف آن گونه تو را در انتظارم كه اگر،اين چشم بخوابد آن يكي بيدار است
اگر ديدي دلي تنها نشسته، ميان رنج غمها تك نشسته، نگو آن دل چرا تنها نشسته، بدان كه دوريت آن را شكسته
سيب سرخي را به من بخشيد و رفت، عاقبت بر عشق من خنديد و رفت، اشك در چشمان سردم حلقه زد، بي مروت، گريه ام را ديد و رفت
نبودي بي تو پنهان گريه كردم، تو را ديدم و خندان گريه كردم، براي اين كه اشكهايم نبيني، نشستم زير باران گريه كردم
زندگي سه تا پيچ داري، تولد_عشق_مرگ، سر پيچ دوم منتظرتم كه تا پيچ سوم باهات بيام
بايد در زندگي همچون دريا بود تا اگر با سنگهاي سخت برخورد کرديم ، سنگها در عمق ما محو شوند نه ما در عمق سنگها
زيبا ترين غروب : غروب عاشقان......زيبا ترين سنگ : دل يار. زيبا ترين مايع : اشك .....زيبا ترين ناله :آه....زيبا ترين دوست : قلب (تو) زيبا ترين كلام دوستت دارم
خداحافظ : ولي هرگز نخواهي رفت از يادم خداحافظ : ولي اين يعني در اندوه تو ميميرم دراين تنهايي مطلق که مي بندد ، به زنجيرم و بي تو لحظه اي حتي دلم طاقت نمي آرد
براي شنيدن صداي که دوستش ميداري همين لحظه هم بسيار دير است، افسوس خواهي خورد زماني را که آن سوي سيم ها کسي بي احساس ميگويد: برقراري ارتباط با مشترک مورد نظر مقدور نمي باش
مرا صد بار از خود براني دوســــتت دارم** **به زندان خيانت هم کشاني دوســــتت دارم** **چه سود از مهر ورزيدن** **چه حاصل از وفا کردن** **مرا لايق بــداني يا نداني دوســــتت دارم**
هميشه سلام تو به شادباش يک اتفاق در من تکرار مي شوي به من نگو از حروف ِ نام ِ تو ساده بُگذرم كه من جز قشنگ ِ نام ِ تو حرف ِ ديگري نخوانده ام ! با من بگو به کدام زبان آفرينش بگويم که تمام ِ دارايي مني صداي تو دلنشين چشم هات آينه با تو مهربان ! بهار هميشه در رگِ زمين شناورست...
مي نويسم تنها به ياد او و براي او...مي نويسم به ياد روزهاي شيرين انتظار،به ياد لحظه هاي فراق و چشمان منتظر..........
من به آمار زمين مشكوكم اگر اين شهر پر از آدمهاست پس چرا اين همه دلها تنهاست؟
وقتي عشقت رو از دست دادي ديگه سعي نكن به دستش بياري ،درست مثل چيني شكسته مي مونه كه حتي اگه بندش هم بزني ديگه به زيبايي گذشته نيست
زندگي در گرو خاطره هاست ، خاطره در گرو فاصله هاست ، فاصله تلخ ترين خاطره هاست .
فاصله گرفتن از آدم هايي كه دوستشان داريم بي فايده است ، زمان به ما نشان خواهد داد كه جانشيني براي آنها نيست . . .
هميشه ابرها گريه ميكنن اما آدمها عاشق ستاره ها ميشن . يادت باشه چشمك ستاره ها ، گريه ابرها رو از يادت نبره .
زندگش شهد گل است و زنبور زمان ميخوردش و آنچه ميماند عسل خاطره هاست .
نه نگاه مهتاب ، نه فراسوي افق ، نه ستاره ، نه ماه ، نه درخشندگي شمس زمين ، نه تمام دنيا . . . . . . . . . . . . . . . . . . . من فقط گرمي دستان تو را ميخواهم .
عرض كوچه رو آنقدر قدم زدم كه يادم رفت كدام طرف كوچه بن بست بود . حالا از هر سو كه بيايي ديگر فرقي نمي كند . . .
اگه شدم عاشق تو ، نذار كه بيتاب بمونم ، لالايي شبم تويي ، نذار كه بي خواب بمونم .
چه حقيرند مردماني كه نه جرات دوست داشتن دارند و نه اراده دوست نداشتن و نه لياقت دوست داشته شدن و متانت دوست نداشته شدن . . . اما با اين حال مدام شعر عاشقانه ميخوانند .
چه چاره کنم من زمانه بفهمد زبان مرا ؟ کجا بگريزم که غم نشناسد نشان مرا؟
پس از مرگم بيا زيبا نگارم بيا با جمع دوستان بر مزارم سرت خم کن ببوس سنگ مزارم که من در زيره خاک چشم انتظارم
يکي مي پرسد: “اندوه تو چيست؟ سبب ساز سکوت مبهمت کيست؟” برايش صادقانه مي نويسم: براي آنکه بايد باشد و نيست
عشق مثله پنير ميمونه، زيادش آدمو خنگ ميکنه، نرمالش فقط تا يک ساعت آدمو سير نگه ميداره، هيچ کس هم بدونه پنير نمرده .
يا درست حرف بزن
يا عاقلانه سکوت کن
هر کي دلتو شکست صداشو در نيار يه روز دلش مي شکنه صداش در مياد
کسي چه مي داند شايد، اين قدر همديگر را دوست نمي داشتيم اگر از دور به تماشاي روح هم نمي نشستيم . کسي چه مي داند اگر آسمان ما را جدا نمي کرد شايد، اين قدر به هم نزديک نبوديم
بر سنگ قبر من بنويسيد خسته بود اهل زمين نبود نمازش شكسته بود
خدايا!
گاهي که دلم از اين و آن و زمين و زمان مي گيره،
نگاهم را به سوي تو و آسمون مي گيرم،
و آنقدر با تو درد دل مي کنم،
تا کم کم چشم ايم با ابرهاي بهار مسابقه مي گذارند.
و پس از اون که قلبم سبک مي شه.
تو مي آيي و تمام فضايي دلم را پر مي کني.
آن وقت ديگر آرام مي شم.
و احساس مي کنم هيچ چيز نمي تونه مرا از پاي دربياره،
چون تو را در قلبم دارم.
تقصير تو نبود خودم نخواستم چراغ ِ قديمي خاطره ها، خاموش شود خودم شعرهاي شبانه اشک را، فراموش نکردم خودم کنار ِ آرزوي آمدنت اردو زدم حالا نه گريه هاي من ديني بر گردن تو دارند، نه تو چيزي بدهکار
سهم من خانهاي اجارهاي در قلب توست! و هر روز ... ترس از ريختن وسايلم در كوچهها
دل من نرمتر از جنس حرير، دلم از جنس بلور، گر تو را قصد شكستن باشد، سنگ بي انصافيست ، يك تلنگر كافيست
گاه دلتنگ شوي ، گاه بي حوصله و سخت وغريب زماني را هم ، غرق شادي و پر از خنده ي عشق همه را اي گل ناز به خداوند سپار خاطرت جمع عزيز که عدالت خصلت مطلق اوست گل نازم اين بار چشم دل را واکن دست رد بر دل هر غصه بزن حرفهايت را گرم و آرام و بلند به خداوند بگو عشق را تجربه
ما در ره دوست نقض پيمان نکنيم / گر جان طلبد دريغ از جان نکنيم / دنيا اگر از زيبا رويان لبريز شود/ ما پشت به دوستان قديمي نکنيم
*هر لحظه يادت ميكنم شايد تو هم يادم كني، همواره در فكر توام با يك نگاه شادم كني، هرگز نديدم بر لبي لبخند زيباي تو را هرگز نميگيرد كسي در قلب من جاي تو را...
*مهم نبوده سوختنم، دور از تو پرپر زدنم، مهم تو بودي عشق من، نه قصه شكستنم، به افتخار عشق تو ميگم كه بازنده منم...
*چشاي پرستو بي اشک ميميره صداي قناري بي تو ميگيره اگه تو نباشي پيشم عزيزم هر چي شاديست توي قلبم ميميره آسمون عشق پوسيده مي شه هواي عشق مه الوده مي شه
*خود را به که بسپارم
وقتي که دلم تنگ است
پيدا نکنم همدل
دلها همه از سنگ است
گويا که در اين وادي
از عشق نشاني نيست
گر هست يکي عاشق
آلوده به صد رنگ است
*همه در زندگي شطرنج بازيم
نبايد بي جهت هرسو بتازيم
اگر تکنيک دلها را بدانيم
هميشه برده و هرگز نبازيم
*همه وقتي از زندگي خسته ميشن ميگن خدا نفسمو بگير
ولي من هيچ وقت اينو نمي تونم بگم ، آخه تو نفس مني
در اين شبها چه خاموشم به ياد تو هم اغوشم به من گفتي وفا دارم چرا کردي فراموشم؟
يه دنيا فداي هر چي دله مهربونه يه دل فداي هر کي اينو ميخونه
هزار تا رگ دارم و هزار تا رفيق اما تو شاهرگي و تک رفيق
کاش بدوني نديدنت نبودنت هرگز بهانه اي نميشه واسه از ياد بردنت