تبليغاتX
پرتال جوک و اس ام اس sms

پرتال جوک و اس ام اس sms

جوک و اس ام اس sms

چرا مایكروسافت ماشین نمی‌سازه؟

در یكی از نمایشگاههای كامپیوتری كه اخیرا برگزار شده بود بیل گیتس موسس مایكروسافت و ثروتمندترین مرد جهان صنعت كامپیوتر را با صنعت اتومبیل مقایسه و ادعا كرد:

اگر تكنولوژی جنرال موتورز با سرعتی مانند سرعت پیشرفت تكنولوژی كامپیوتر پیشرفت كرده بود امروز همه ما ماشین‌هایی سوار می‌شدیم كه قیمتشان 25 دلار و مصرف بنزین آن 4 لیتر در هر 1000 مایل بود.

جنرال موتورز هم در جواب بیل گلیتس اعلام كرد:

اگر جنرال موتورز هم مانند مایكروسافت پیشرفت كرده بود این روزها ما ماشین‌هایی با این مشخصات سوار می‌شدیم:

1- كیسه هوا قبل از باز شدن در هنگام تصادف از شما می‌پرسید: Are You sure?

2- بدون هیچ دلیلی ماشین شما در روز دو بار تصادف می‌كرد!

3- هر دفعه كه خطهای وسط خیابان را از نو نقاشی می‌كردند شما باید یك ماشین جدید می‌خریدید!

4- گاه و بیگاه ماشین شما در خیابانها از حركت باز می‌ایستاد و شما چاره‌ای جز استارت مجدد restart نداشتید!

5- گاهی اوقات در اثر كارهایی مانند گردش به چپ ماشین شما خاموش Shot down می‌شد و استارت آن نیز ار كار می‌افتاد. در اینگونه موارد چاره‌ای جز نصب مجدد reinstall نداشتید!

6- فقط یك نفر از ماشین می‌توانست استفاده كند مگر اینكه با خرید ماشین مدل 95 یا NT برای آن صندلی‌های بیشتری خریداری می‌كردید!

7- ماشینهای مكینتاش با موتور Sun بهتر – پنج بار سریعتر و راحت‌تر از ماشین‌های مایكروسافت بودند اما تنها در 5 درصد جاده‌ها می‌شد این ماشینها را یافت!

8- چراغهای اخطار وضعیت بنزین، روغن و آب با یك چراغ General Fault تعویض می‌شدند!

9- صندلی‌های جدید همه را مجبور می‌كردند تا بدن خود را متناسب و اندازه آنها بكنند!

10- جنرال موتورز خریداران ماشینهایش را مجبور به خرید نقشه‌های راهها می‌كرد كه ممكن بود اصلا به درد رانندگان نخورد. هرگونه تلاش برای پاك كردن این Option منجر به كاهش كیفیت عملكرد تا پنجاه درصد و بیشتر می‌شد!

11- هر بار كه جنرال موتورز مدل جدیدی را به بازار عرضه می‌كرد خریداران ماشین باید رانندگی را از اول یاد می‌گرفتند چون هیچ یك از عملكردها و كنترلهای ماشین مانند مدل قبلی نبود!

12- برای خاموش كردن ماشین باید دكمه استارت را می‌زدند!

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 12:22  توسط nima  | 

از کجا می فهمید که کدام بازیکن ازکدام تیم است؟

زیاده ولی ارزش خوندن داره 
از کجا می فهمید که کدام بازیکن ازکدام تیم است؟

فرض کنید شما تماشاگر تلویزیونی یکی از بازیهای جام جهانی هستید....
و فرض کنید تیم، پیراهن ملی اش را نپوشیده و یا شما پیراهن ملی تیم ها را نمی شناسید....
و فرض کنید روی صفحه تلویزیون ننوشته است که کدام تیم با کدام تیم بازی می کند....
و فرض کنید صدای تلویزیون خراب است یا بازی به زبان چین باستان گزارش می شود...
با این فرضیات شما با دیدن چند دقیقه از بازی چگونه می توانید تشخیص دهید که تیمی که بازی می کند، متعلق به کدام کشور است؟

اسم اعضای تیم چیست؟**
به اسم بازیکن که روی پیراهنش نوشته توجه می کنیم، اگر اسم عربی یا آفریقایی داشت می فهمیم تیم فرانسه مشغول بازی است.

رنگ موی بازیکنان چه رنگی است؟
به رنگ موهای بازیکنان نگاه می کنیم، اگر بیش از نیمی از بازیکنان رنگ موی شان قرمز یا زرد یا نارنجی یا سبز بود، می فهمیم کره جنوبی مشغول بازی است.

از طریق قیافه شناسی
به قیافه ها توجه می کنیم، اگر نوع قیافه بازیکنان شبیه روستائیان اطراف اردبیل یا آنکارا بود، می فهمیم تیم سوئیس مشغول بازی است.

دور می زنند، می چرخند، می خندند
به بازیکنان توجه می کنیم، اگر بازیکن جلوی دروازه خالی قرار داشت، اما توپ را توی گل نزد، بلکه برگشت و دفاع را دریبل زد و توپ را به گوشه زمین کشاند و کرنر گرفت، می فهمیم که تیم برزیل مشغول بازی است. برای اطمینان چند لحظه صبر کنید، اگر بازیکن تیم لگد محکمی خورد و به جای عصبانی شدن خندید، مطمئن شوید که تیم برزیل است، حتی اگر لباس تیم ایتالیا را پوشیده باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 12:19  توسط nima  | 

طنز : آموزش بدست آوردن عشق !!!

پدر: دوست دارم با دختري به انتخاب من ازدواج کني
پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم
پدر: اما دختر مورد نظر من ، دختر بيل گيتس است
پسر: آهان اگر اينطور است ، قبول است

پدر به نزد بيل گيتس مي رود و مي گويد:
پدر: براي دخترت شوهري سراغ دارم
بيل گيتس: اما براي دختر من هنوز خيلي زود است که ازدواج کند

پدر: اما اين مرد جوان قائم مقام مديرعامل بانک جهاني است
بيل گيتس: اوه، که اينطور! در اين صورت قبول است

بالاخره پدر به ديدار مديرعامل بانک جهاني مي رود
پدر: مرد جواني براي سمت قائم مقام مديرعامل سراغ دارم
مديرعامل: اما من به اندازه کافي معاون دارم!
پدر: اما اين مرد جوان داماد بيل گيتس است!
مديرعامل: اوه، اگر اينطور است، باشد

و معامله به اين ترتيب انجام مي شود ................
نتيجه اخلاقي: حتي اگر چيزي نداشته باشيد باز هم مي توانيد
چيزهايي بدست آوريد. اما بايد روش مثبتي برگزينيد!


+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 9:3  توسط nima  | 

مدلهای مختلف دخـــــــــــــتـــــــــــر

- مدل جنتلمن (از نوع woman): 

خدا رو شکر بین این همه مدلای عجیب و غریب یه عده از دخترا (که واقعا معدودن) هم هستن که علاوه بر اینکه مد روز وتحصیل کرده هستن خودشونو گم نکردن و فارق ازسرگرمیهای الکی تو زندگی دنبال پیشرفتن.

2- مدل نانازی: 

این مدل کارو زندگیشون با دوستا بیرون رفتن و تلفن و چته و تا 50 سالگی تو اتاقشون عروسک نگه میدارن فعالیتهاشونم شامل خریدن هر چیز مد روزو به باد دادن پولای باباجون هست.

3- مدل اجتماعی: 

این عده بیشتر شامل دخترای فمینیستیه که عاشق شرکت تو فعالیتهای اجتماعین
ولی وسط همون کارها هم تا یکم کار جدی بشه دادشون در میاد که بابا ما خانومیم این قدر کار سخت بهمون ندین!

4- مدل مرد ذلیل: 

این مدل که در حال انقراض می باشند عاشق شوهر کردن و بشور و بسابن
(به علت کمیاب بودن این مدل نتونستم اطلاعات بیشتری در موردشون پیداکنم)!

5- مدل مامانم اینا: 

این مدل دخترای محبوب مادراشونن و همه کاراشونو با نظر مادرشون انجام میدن خیلیاشونو میشه تو گروه خرخونا که تو پایین توضیح دادم هم پیدا کرد.

6- مدل ضد پسر: 

این مدل همه فکر و ذکرشون اینه که یه پسرو ضایع کنن و تا یک سال این اتفاق خجسته رو وسه دوست و آشنا تعریف کنن.

7- مدل خرخون: 

این مدل تو زندگی فقط یه کار بلدن اونم درس خوندنه تو بحرشونم که بری میبینی از دیپلم خیاطی بگیر تا گواهینامه زیر دریایی رو گرفتن. ولی پای عمل که برسن هیچی بلد نیسن.

8- مدل روشنفکر: 

این مدل خودشونو عقل کل میدونن و عشق شرکت تو کلاسهای مختلفن از یوگا بگیر تا مدیتیشن و...

9- مدل سرگردون: 

خانومای عزیزی که این مطلبو خوندین و جزو هیچکدوم نبودین/شما شامل ترکیب هچل هفتی از مدلای بالا هستین که به مدل سرگردون معروفه!

 

 

این مطلب جنبه طنز دارد امید وارم ناراحت نشده باشید

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 9:58  توسط nima  | 

ازدواج برای آقایون خوبه یا بد؟

قبل از ازدواج: خوابيدن تا لنگ ظهر
بعد از ازدواج: خوردن غذا های سوخته بامنت
نتیجه گیری اخلاقی: تقویت معده

قبل از ازدواج: استراحت مطلق بی جربحث
بعد از ازدواج: كار كردن در شرایط سخت
نتیجه گیری اخلاقی: ورزیده شدن

قبل از ازدواج: دید و بازدید از اماكن تفریحی
بعد از ازدواج: سر زدن به فامیلخانوم
نتیجه گیری اخلاقی: صله رحم

قبل از ازدواج: آموزش گیتار و سنتورو ...
بعد از ازدواج: آموزش بچه داری و شستن ظرف
نتیجه گیری اخلاقی: همدردی با مردها

قبل از ازدواج: گرفتن پول تو جیبی ازپاپا
بعد از ازدواج: دادن كل حقوق بهخانوم
نتیجه گیری اخلاقی: مستقل شدن

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 18:1  توسط nima  | 

دیوونه خونه

به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روان‌پزشک پرسیدم شما چطور می‌فهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟

روان‌پزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب می‌کنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار می‌گذاریم و از او می‌خواهیم که وان را خالى کند.
من گفتم: آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگ‌تر است.
روان‌پزشک گفت: نه! آدم عادى درپوش زیر آب وان را بر می‌دارد. شما می‌خواهید تخت‌تان کنار پنجره باشد؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 10:3  توسط nima  | 

لباس دانشجو

در راستای طراحی مانتو هایی منقش به اشعار حافظ و سعدی به جهت استفاده در دانشگاه ها و محیط کار اینجانب شخصا پیشنهاد می کنم در جهت بالا رفتن فرهنگ مطالعه در دانشگاه ها و همچنین کوبیدن مشت محکمی در دهان استکبار جهانی و ترویج امر خیر در محیط دانشگاهی لباس های دانشجویان پسر نیز منقش به اشعار این بزرگان طراحی شود!

 

جدول زمان بندی استفاده از لباس ها!

سال اول دانشگاه

بیت کاربردی بر روی لباس دانشجویان پسر:

((تو پری زاده ندانم ز کجا می آیی

کادمیزاده نباشد به چنین زیبایی))

سعدی

 

بیت کاربردی بر روی لباس دانشجویان دختر:

((ای پسر دلربا وی قمر دلپذیر

از همه باشد گریز وز تو نباشد گزیر))

سعدی

 

سال دوم دانشگاه

بیت کاربردی بر روی لباس دانشجویان پسر:

((آنکه رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد

صبر و آرام تواند به من مسکین داد))

حافظ

 

بیت کاربردی بر روی لباس دانشجویان دختر:

((دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم

باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرائی))

سعدی

 

سال سوم دانشگاه

بیت کاربردی بر روی لباس دانشجویان پسر:

((شمع را باید از این خانه بدر بردن و کشتن

تا به همسایه نگوید که تو در خانه مائی!))

سعدی

 

بیت کاربردی بر روی لباس دانشجویان دختر:

((از همه کس رمیده ام با تو در آرمیده ام

جمع نمی شود دگر هر چه تو می پراکنی!))

سعدی

 

 

سال چهارم دانشگاه

بیت کاربردی بر روی لباس دانشجویان پسر:

((ناگهان پرده بر انداخته ای یعنی چه

مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه؟!))

حافظ

 

بیت کاربردی بر روی لباس دانشجویان دختر:

((من ز دست تو خویشتن بکشم

تا تو دستم به خون نیالایی!))

سعدی

 

((برو هر چه می بایدت پیش گیر

سر ما نداری سر خویش گیر))

سعدی

 

و گاهی هم

 

((آندم که دل به عشق دهی خوش دمی بود

در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست))

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 13:31  توسط nima  | 

شباهت های دختر ها و پسر های ایرونی


1-هر دو تاشون فکر می کنن جامعه درکشون نمی کنه.

2-به دو تاشون اگر رو بدی سوارت میشن

3-هر دوشون می تونن 200.000 تومان رو در 2 ساعت خرج کنند.

4-هردوتاشون با والدینشون دعوا و درگیری دارند.

5- مهمترین ویژگی هر دوتاشون تغیر شخصیتشونه.

6-دو تا شون در ظاهر دشمن خونی جنس مخالف هستند اما در باطن دلشون واسه برای جنس مخالف غش و ضعف میره.

7-دو تاشون از دروغ متنفرن اما هیچ وقت حرف راست نمی زنند!

8-دو تا شون تا سن 20 سالگی 3 بار عاشق میشن و در عشق شکست می خورند! از 20 به بعد هم تو رویا سیر میکنن و تو 40 سال که از رویا بیرون می آیند میبینن اطرافشون 5-6 تا بچه و بدبختی و بی پولی و ... هستش واسه همین این دفعه میرن تو کما و سکته میزنند!!!

9-وقتی با یه پسر یا دختر ایرونی قرار میزاری باید 2 ساعت دیرتر به محل قرار بری تا علف زیر پات جوانه نزنه!
+ نوشته شده در  جمعه یکم خرداد 1388ساعت 10:5  توسط nima  | 

زن ها فرشته اند !!!

یك روز یک زن و مرد ماشینشون با هم تصادف ناجوری می کنه .
بطوریکه ماشین هردوشون بشدت آسیب میبینه .
ولی هردوشون بطرز معجزه آسایی جون سالم بدر می برن..
وقتی که هر دو از ماشینشون که حالا تبدیل به آهن قراضه شده بیرون میان ، رانندهء خانم بر میگرده میگه:
- آه چه جالب شما مرد هستید!…. ببینید چه بروز ماشینامون اومده !همه چیز داغون شده ولی ما سالم هستیم …. ! این باید نشونه ای از طرف خدا باشه که اینطوری با هم ملاقات کنیم و ارتباط مشترکی رو با صلح و صفا آغاز کنیم …!
مرد با هیجان پاسخ میگه:
- اوه … “بله کاملا” …با شما موافقم این باید نشونه ای از طرف خدا باشه !
بعد اون خانم زیبا ادامه می ده و می گه :
- ببین یک معجزه دیگه! ماشین من کاملن داغون شده ولی این شیشه مشروب سالمه .مطمئنن خدا خواسته که این شیشه مشروب سالم بمونه تا ما این تصادف خوش یمن كه می تونه شروع جریانات خیلی جالبی باشه رو جشن بگیریم !
و بعد خانم زیبا با لوندی بطری رو به مرد میده .
مرد سرش رو به علامت تصدیق تکان میده و در حالیكه زیر چشمی اندام خانم زیبا رو دید می زنه درب بطری رو باز می کنه و نصف شیشه مشروب رو می نوشه و بطری رو برمی گردونه به زن .
زن درب بطری رو می بنده و شیشه رو برمی گردونه به مرد.
مرد می گه شما نمی نوشید؟!
زن لبخند شیطنت آمیزی می زنه در جواب می گه :
- نه عزیزم ، فکر می کنم الان بهتره منتظر پلیس باشیم …
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 10:10  توسط nima  | 

اگه هر کشوری یوزارسیف می ساخت

آمریكا => یوزارسیف درخواست بانو زلیخا رو می قبولید و همه چیز به خوبی خلاص میشد...

كره => آخناتون دو تا شاهزاده داشت كه باهم سر یه دختر دعواشون میشد كه تاجره و بعدشم همدیگرو میكشتن و آخر سر هم یوزارسیف دختره رو میگرفت!

هند => یوزارسیف تازه یه جایی كه عاشق شده بود، یادش می افتاد كه یه پدری داره و در پی پدرش هم متوجه میشه كه پدرش از مادر او  یه بچه ی دیگه هم داشته! وقتی میره برادرشو پیدا كنه میاد میبینه كه در عشق شكست خورده و یكی دیگه دختره رو گرفته!

روسیه => در حین فیلم یوزارسیف به انرژی هسته ای دست پیدا میكنه و در رقابت با كاهنان معبد  آمون سعی میكنن كه یك انسان به فضا بفرستند و یوسف موفق میشه با اختلاف 10 دقیقه یه مرد به ماه بفرسته...

مكزیك => یوزارسیف و آنخمائو (كاهن معبد) وای میسن رو برو هم و آخناتن گیتار میزنه و اون دو تا دوئل میكنن و كاهنان معبد هم وای میسن تماشا... سر ساعت آنخمائو كشته میشه!

اسپانیا => در حین فیلم 100 زوج عاشق با همدیگه ازدواج میكنن و در این حین كاهنان و یوزارسیف فامیل میشن و همه چیز به خوبی و خوشی خلاص میشه...

انگلیس => كاهنان شبانه بوسیله ی تونل گندم ها رو كش میرن و قهطی 3 سال زودتر شروع میشه و دربدر یوزارسیف از گشنگی میمیره و بعدشم كاهنان گاو پرست میشن...

فرانسه => همینو بدونید كه همه چیز اونطوری كه نمیخواهید تموم میشه...

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 12:26  توسط nima  | 

چرا من ازدواج نمیکنم؟

چرا من ازدواج نمیکنم؟
تقصیر جوش های صورتمه که کسی خواستگاریم نمیاد.
تقصیر بابامه که تجریش خونه و زمین نداره.
تقصیره مامانه آخه میگند مادر رو ببین دختر رو بگیر.
تقصیر زمانه کاریمه که صبحه خروسخون میرم و صلات ظهر برمیگردم و کسی هم منو نمیبینه.
تقصیر پسر عمو که نمیفهمه عقد دختر عمو و پسرعمو رو تو آسمون بستند.
تقصیر پسر همسایه ی دست چپی که نمیاد خواستگاری.
تقصیر پسر همسایه دست راستیه که نمیاد خواستگاری.
تقصیر هلنده که که هم جنس بازی رو رواج داد.[
تقصیر دولت که مدارس مختلط رو بست .
تقصیر سازمان ملل متحد که سر درش نوشته بنی ادم اعضای یک دیگرندولی مشخص نکرده من جیگر کیم؟
تقصیر زمین که جوری نمیچرخه که من به عاشقم برسم.
تقصیر خداست که ما آدم ها رو عاشق افرید...
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:45  توسط nima  | 

انواع داماد!!

1- داماد خَچَل : سن بین 15 تا 19 سال ،خام و نپخته ، سرد وگرم نچشیده، جسارت بسیار ، حماقت فراوان ، زود پشیمون ،زود رنج ، قربانی عواطف زودگذر یا مبادلات خانوادگی ، بچه اش از خودش بزرگتر !

2- داماد مَچَل : سن بین 19تا25سال ، ژیگولی ، دانشجو ، سرباز ، رفیق باز، وابسته به پول بابائی ، بیکار ، آینده دار، توی هر دامی که براش پهن کنن تلپی میفته ، کیس مناسبی برای تور شدن ،کم ظرفیت ، یکی میزنه یکی میخوره !

3- . داماد هَچَل : سن بین 25 تا 29سال ، رسیده ، حاضر آماده ، دارای کار و بار، فارغ التحصیل ،با کارت پایان خدمت ، دارای شکستهای عشقی فراوان، بسیار با تجربه ، دم به هرتله ای نمیده ، عصا قورت داده ، کمی کج و معوج، پراز قرشمه ، به کمتر از زتا جونز و جولی رضایت نمیده !

4- داماد کَچَل: سن بین 30 تا 37 سال ، گرفتار ، ، درگیر، پرکار ،پرخور، همچنان پرشور، نقل ونبات ، گوله نمک ،فوران احساسات ، راضی به رضای خدا، دنبال زنان بیوه کم سن وسال ، مسئولیت پذیر ، درپی رفاه خانواده ، دارای کار وبار و خانه، قسمت هرکی بشه مبارکه !!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 9:28  توسط nima  | 

نامه ی یک دختر کم توقع ایرانی به شوهر آینده اش

نامه ی یک دختر کم توقع ایرانی به شوهر آینده اش

همسر آینده ام.....!
ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام

می توانی خوشحال باشی، چون من دختر كم توقعی هستم.

اگر می گویم باید تحصیلكرده باشی، فقط به خاطر این است كه بتوانی خیال كنی بیشتر از من می فهمی!

اگر می گویم باید خوش قیافه باشی، فقط به خاطر این است كه همه با دیدن ما بگویند"داماد سر است!" و تو اعتماد به نفست هی بالاتر برود!

اگر می گویم باید ماشین بزرگ و با تجهیزات كامل داشته باشی، فقط به این خاطر است كه وقتی هر سال به مسافرت دور ایران می رویم توی ماشین خودمان بخوابیم و بی خود پول هتل ندهیم!

اگر از تو خانه می خواهم، به خاطر این است كه خود را در خانه ای به تو بسپارم كه تا آخر عمر در و دیوارآن، خاطره اش را برایم حفظ كنند و هرگوشه اش یادآور تو و آن شب باشد!

اگر عروسی آن چنانی می خواهم، فقط به خاطر این است كه فرصتی به تو داده باشم تا بتوانی به من نشان بدهی چقدر مرا دوست داری و چقدر منتظر شب عروسیمان بوده ای!

اگر دوست دارم ویلای اختصاصی كنار دریا داشته باشی، فقط به خاطر این است كه از عشق بازی كنار دریا خوشم می آید... جلوی چشم همه هم كه نمی‌شود!

اگر می گویم هرسال برویم یك كشور را ببینیم، فقط به خاطر این است كه سالها دلم می خواست جواب این سوال را بدانم كه آیا واقعا "به هركجا كه روی آسمان همین رنگ است"؟! اگر تو به من كمك نكنی تا جواب سوالاتم را پیدا كنم، پس چه كسی كمكم كند؟!


اگر از تو توقع دیگری ندارم، به خاطر این است كه به تو ثابت كنم چقدر برایم عزیزی!

و بالاخره...
اگر جهیزیه چندانی با خودم نمی آورم، فقط به خاطر این است كه به من ثابت شود تو مرا بدون جهیزیه سنگین هم دوست داری و عشقمان فارغ از رنگ و ریای مادیات است

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 12:25  توسط nima  | 

خواص سیگار

سیگار كشیدن باعث میشه شما هرچه سریعتر از شر سلامتی و زندگی به امید خدا خلاص بشید و بتونید پا به عرصه های جدیدتری از جمله جهان آخرت بگذارید و تجربه های جدید كسب كنید.

 

? – وقتی سیگار بكشین یه سرفه هایی میكنین به خدا همچین سر جیگرتون حال میاد انگار قولنج ریه تون رو گرفته باشن یعنی ششتون حال میاد .

 

? – اونایی كه سیگاری هستن بعد از یه مدت متوجه میشن كه روابط عاطفی عمیقی با چای و نسكافه پیدا كردن .

 

? – اگه سیگاری بشین برای مواقع بیكاری ، بیعاری ، بیخوابی ، بیداری ،بیزاری ، بیذاتی ، بیماری ، سیرابی ، لیوانی ، خیشاحی ( منظور همون خوشحالیه ) ، نیراحی (ناراحتی ) و سایر مواقع بهترین امكان رو در اختیار دارین .

? – اگه سیگاری بشین دارای روابط اجتماعی درخشان میشین و میتونین دوستان جدید زیادی پیدا كنین :

الف – وقتی شما جزء خریداران سیگار باشین دوستانی رو پیدا میكنین كه از بس دوستتون دارن شما رو به شكل شیرینی میبینن .


ب – وقتی شما جزء مصرف كنندگان سیگار باشین دوستان مهربونتون شما رو به شكل مگس میبینن.  در نوع ب دوستی از طرف شما بسیار عمیقتر خواهد بود.

 

? – اگه سیگاری بشین توی محیط های سربسته و عمومی از دست سیگاری ها حرص نمیخورین و این خودش باعث میشه آرامش اعصاب داشته باشین .

 

? – وقتی سیگاری بشین ، میتونین توی مسابقه جهانی ترك سیگار شركت كنین و كلی پول به جیب بزنین .

 

? – اگه سیگاری بشین ، وقتی با اقوام و دوستان به پیك نیك میرین موقع روشن كردن آتیش میتونین روش روشن كردن كبریت در میان باد و بوران رو به اونا نشون بدین و خودتون رو به عنوان یك قهرمان ملی معرفی كنید .

 

? – اگه سیگاری بشین با سوپری سر كوچتون بیشتر رفیق میشین طوری كه اگه یه روز نرین سراغش دلش براتون تنگ میشه .

 

?? – اگه مخفیانه سیگار بكشین میتونید با كوچه پس كوچه های اطراف خونه ، پشت بام ، زیر زمین و دیگر جاهایی كه تا حالا زیاد بهشون توجه نكردین بیشتر آشنا بشین .

 

?? – وقتی مخفیانه سیگار میكشین با ادوكلن ، عطر و دئودورانت های ارزون قیمت و همچنین انواع آدامسهای p.k ، خروس نشان ، relaxو غیره آشناتر میشین و به آدمی خوشبو با دندونای سفید مبدل بشین .

 

?? – هرچه بیشتر سیگار بكشین راحت تر میتونین از شر پولهایی كه توی جیبتون سنگینی میكنه راحت بشین .

 

?? – اگه سیگاری بشین توی شهرای بزرگ كه هوای آلوده دارن راحتتر میتونین زندگی كنین

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 9:27  توسط nima  | 

راننده تاکسی

راننده تاکسی

مسافر تاکسی آهسته روی شونه‌ی راننده زد، چون می‌خواست ازش یه سوال بپرسه… راننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست داد… نزدیک بود که بزنه به یه اتوبوس… از جدول کنار خیابون رفت بالا… نزدیک بود که چپ کنه… اما کنار یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد… برای چند ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد… سکوت سنگینی حکم فرما بود، تا این که راننده رو به مسافر کرد و گفت: "هی مرد! دیگه هیچ وقت این کار رو تکرار نکن… من رو تا سر حد مرگ ترسوندی!" مسافر عذرخواهی کرد و گفت: "من نمی‌دونستم که یه ضربه‌ی کوچولو آنقدر تو رو می‌ترسونه" راننده جواب داد: "واقعا تقصیر تو نیست… امروز اولین روزیه که به عنوان یه راننده‌ی تاکسی دارم کار می‌کنم… آخه من 25 سال راننده‌ی ماشین جنازه کش بودم…!"

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 9:34  توسط nima  | 

امتحان

زنى سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند.
یکروز تصمیم گرفت میزان علاقه‌اى که دامادهایش به او دارند را ارزیابى کند.
یکى از دامادها را به خانه‌اش دعوت کرد و در حالى که در کنار استخر قدم مى‌زدند از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت.
دامادش فوراً شیرجه رفت توى آب و او را نجات داد.
فردا صبح یک ماشین پژو ٢٠٦ نو جلوى پارکینگ خانه داماد بود و روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»
زن همین کار را با داماد دومش هم کرد و این بار هم داماد فوراً شیرجه رفت توى آب وجان زن را نجات داد.
داماد دوم هم فرداى آن روز یک ماشین پژو ٢٠٦ نو هدیه گرفت که روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»
نوبت به داماد آخرى رسید.
زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت.
امّا داماد از جایش تکان نخورد.
او پیش خود فکر کرد وقتش رسیده که این پیرزن از دنیا برود پس چرا من خودم را به خطر بیاندازم.
همین طور ایستاد تا مادر زنش درآب غرق شد و مرد.
فردا صبح یک ماشین بى‌ام‌و کورسى آخرین مدل جلوى پارکینگ خانه داماد سوم بود که روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف پدر زنت»

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 9:45  توسط nima  | 

حافظ قرن 21

نیمه شب پریشب گشتم دچار کابوس
دیدم به خواب حافط توی صف اتوبوس
گفتم : سلام حافظ ، گفتا : علیک جانم
گفتم : کجا روی ؟ گفت : والله خود ندانم
گفتم : بگیر فالی گفتا : نمانده حالی
گفتم : چگونه ای ؟ گفت : در بند بی خیالی
گفتم : که تازه تازه شعر و غزل چه داری ؟
گفتا : که می سرایم شعر سپید باری
گفتم : ز دولت عشق ، گفتا : کودتا شد
گفتم : رقیب ، گفتا : کله پا شد
گفتم : کجاست لیلی ؟ مشغول دلربایی؟
گفتا : شده ستاره در فیلم سینمایی
گفتم : بگو ، زخالش ، آن خال آتش افروز ؟
گفتا : عمل نموده ، دیروز یا پریروز
گفتم : بگو ، ز مویش گفتا که مش نموده
گفتم : بگو ، ز یارش گفتا ولش نموده
گفتم : چرا ؟ چگونه ؟ عاقل شده است مجنون ؟
گفتا : شدید گشته معتاد گرد و افیون
گفتم : کجاست جمشید ؟ جام جهان نمایش ؟
گفتا : خریده قسطی تلویزیون به جایش
گفتم : بگو ، ز ساقی حالا شده چه کاره ؟
گفتا : شدست منشی در دفتر اداره
گفتم : بگو ، ز زاهد آن رهنمای منزل
گفتا : که دست خود را بردار از سر دل
گفتم : ز ساربان گو با کاروان غم ها
گفتا : آژانس دارد با تور دور دنیا
گفتم : بگو ، ز محمل یا از کجاوه یادی
گفتا : پژو ، دوو ، بنز یا گلف نوک مدادی
گفتم : که قاصدک کو آن باد صبح شرقی
گفتا : که جای خود را داده به فاکس برقی
گفتم : بیا ز هدهد جوییم راه چاره
گفتا : به جای هدهد دیش است و ماهواره
گفتم : سلام ما را باد صبا کجا برد ؟
گفتا : به پست داده ، آورد یا نیاورد ؟
گفتم : بگو ، ز مشک آهوی دشت زنگی
گفتا : که ادکلن شد در شیشه های رنگی
گفتم : سراغ داری میخانه ای حسابی ؟
گفتا : آنچه بود ار دم گشته چلوکبابی
گفتم : بیا دوتایی لب تر کنیم پنهان
گفتا : نمی هراسی از چوب پاسبانان ؟
گفتم : بلند بوده موی تو آن زمان ها
گفتا : به حبس بودم از ته زدند آن ها
گفتم : شما و زندان ؟ حافظ ما رو گرفتی ؟
گفتا : ندیده بودم هالو به این خرفتی !
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 9:37  توسط nima  | 

فرهنگ لغت دانشجو:

فرهنگ لغت دانشجو:

 

اعتراض دانشجو : بايكوت

شماره دانشجويي : مدرك جرم

اعتراض براي كيفيت غذا : مي خواهم زنده بمانم

روز پرداخت وام دانشجو : روز فرشته

دانشجوي اخراجي : مردي كه به زانو در آمد

دانشجوي مشروطي : مردي كه موش شد

آينده تحصيل كرده : دست فروش

كلاس هاي ساعت 12-2: خواب وبيدار

رئيس دانشگاه : مرد نامرئی

تصويب شهريه براي دانشجويان : تاراج

استاد راهنما : گمشده

به دنبال سرويس : دونده

آشپزهاي سلف سرويس : هفت سامورائي

ازدواج دانشجوئي : عروسي خوبان

دانشجويي كه تغيير رشته داده : بازنده

بوفه دانشگاه : غارتگران

سرويس دانشگاه : اتوبوسي بسوي مرگ

اميد به بهبود اوضاع : توهم

غذاي امروز : سلف self

گردهمايي استادان : دسيسه

كتابخانه دانشگاه : خانه عنكبوتان

پاس كردن يك درس: يكبار براي هميشه

ژتون فروشي : آژانس شيشه اي

علت نيافتن بعضي از دانشجويان : رابطه پنهان

رئيس دانشكده : سناتور

التماس براي نمره : اشك كوسه

امور دانشجويان : سايه شوگان

سوار شدن به اتوبوس : يورش

نماينده كلاس : بهترين فرد بد

ترم آخر : بوي خوش زندگي

پايان نامه : زندگي ديگر هيچ
سالهاي پيش از دانشگاه : آن روزهاي خوش

دانشجوي تازه وارد : هالوي خوش شانس

ثبت نام ترم جديد : ده فرمان

دانشجويان ساكن خوابگاه : جنگجويان كوهستان

خوابگاه شهرك : اينجا آخر دنياست

دانشجوي پزشكي : به خاطر يك مشت دلار

دانشجوي اد بيات : نان و شعر

وام تحصيلي : جهيزيه رباب

خوابگاه دا نشگاه : خانه كوچك

خانواده دانشجويان : بينوايان

دانشگاه آزاد : جيب برها به بهشت نمي روند

دانشجوي مدل رپي : الو، الو، من جوجوام

دانشجوي فوق ليسانس : قهرمان قهرمانان

انتخاب درس افتاده : زخم كهنه

استاد دانشگاه : يك گروه خشن

اولين امتحان : اولين خون

شب امتحان : امشب اشكي ميريز

مراقبين امتحان : سايه عقاب

شاگرد اول كلاس : مردي كه زياد مي دانست

تقلب : عمليات سري

تدريس در دانشگاه : تجارت

روز دريافت كارنامه : روز واقعه

تعطيلات بين ترمي : روزهاي خوب زندگي

دانشجوي فارغ التحصيل : ديوانه از قفس پريد

مسئول خوابگاه : كاراگاه گجت

انصراف دادن : فرار بسوي خوشبختي

ادامه تحصيل تا دكترا : ديدار در استانبول

وعده رئيس دانشگاه : بلوف

تصويه حساب : خط پايان

شيريني گرفتن از فارغ تحصيلي : ضربه آخر

عمر دانشجو : بر باد رفته

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 11:19  توسط nima  | 

مرکز خرید شوهر

یک مرکز خرید وجود داشت که زنان می توانستند به آنجا بروند و مردی را انتخاب کنند که شوهر آنان باشد .این مرکز پنج طبقه داشت و هر چه که به طبقات بالا تر می رفتند خصوصیات مثبت مردان بیشتر می شد .

اما اگر در طبقه ای دری را باز کنند باید حتما آن مرد را انتخاب کنندو اگربه طبقه ی بالا تر می رفتند دیگر اجازه ی برگشت ندارند و هر شخص فقط یک بار می تواند از این مرکز استفاده کند .

روزی دو دختر که با هم دوست بودند به این مرکز خرید رفتند تا شوهر مورد نظر خود را پیدا کنند .

 

در اولین طبقه روی در نوشته بود : این مردانان شغل معمولی دارند و باهوش و زیرک هستند . دختری که تابلو را خوانده بود گفت : خب بهتر از کارنداشتن و احمق بودن است ولی دوست دارم ببینم بالا تری ها چگونه اند ؟ پس رفتند .

در طبقه ی دوم نوشته بود : این مردان شغلی با حقوق زیاد هوش زیاد و چهره ی زیبا دارند . دختر گفت : " هوم م م" طبقه ی بالا چه جوریه... ؟!

طبقه ی سوم : این مردان شغلی با حقوق عالی دارند هوش بالاو چهره ی زیبا دارند و خوش اخلاق هستند و در کار خانه هم کمک می کنند . وای ... چقدرعالی.!! ولی برویم بالا تر . و دو باره رفتند.

طبقه ی چهارم : این مردان شغلی با حقوق عالی و هوش بالاو اخلاق خوب دارند مهربان هستند و دارای مدرک تحصیلی بالا و دارای چهره ای زیبا هستند همچنین در کار خانه کمک می کنند و هدف های عالی در زندگی دارند .

 آن دو دختر واقعا به وجد آمده بودند . دختر : وای چقدر خوب . پس چه چیزی ممکنه در طبقه یآخر باشه ...؟!

پس به طبقه ی پنجم رفتند . آنجا نوشته بود : این طبقه فقط برای ایناست که ثابت شود زنان راضی شدنی نیستند . از این که به مرکز ما آمده اید متشکریم و روز خوبی را برای شما آرزو مندیم .!!!!!!!!!

 

 

 

با تشکر از کلیک بروی تبلیغات که حمایت شماست.

این هم یه سایته کسب درامده که پول رو هم به حساب ایرانی میفرسته اگه دوست داشتید عضو شید.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 9:43  توسط nima  | 

اس ام اس قاتی پاتی

ای که میپرسی نشان عشق چیست؟عشق چیزی جزء ظهورمهر نیست، . عشق یعنی دل تپیدن بهردوست، عشق یعنی جان من قربان دوست.

توی حوضی كه ماهی نباشه قورباغه سالاره ! . . . . . چاكرتیم سالار !
 
قد هزارتا آب نبات به خاطر رنگ لبات از راه دوربهت میگم تمام زندگیم فدات
 
با وفا باشی، جفایت می كنند. بی وفایی كن، وفایت می كنند. مهربانی گر چه آیینی خوش است، مهربان باشی، رهایت می كنند...
 
مردها سه تا آرزو دارن : 1- اونقدر كه ماماناشون می گن خوش تیپ باشن ! 2- اونقدر كه بچه هاشون می گن پولدار باشن ! و مهمتر از همه اینكه : 3- اونقدر كه زناشون شك دارن ، زن داشته باشن ! .....................................
 
از این پس بجای واژه غریب ونامانوس( پاک کن) بگویید مالش بر دانش!!!!
 
مرد اولی : امان از دست این زنها ، زنم تمام دارائیمو برداشت و رفت مرد دومی : خوش به حالت ، زن من تمام دارائیمو برداشت و نرفت !
 
چطور میتوان تعداد کلیک های روی تبلیغات را افزایش داد؟ اگه نظری دارین لطف کنید بنویسید.
متشکرم
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 10:36  توسط nima  | 

اعلامیه ی مردانه

اعلامیه ی مردانه

1- درست است كه ما بعضی مواقع به شما فكر نمیكنیم، ولی دنیا كه به آخر نمیرسه؟ چرا اینو درك نمیكنین بابا؟


2- وقـتی جایی داریم میریم، به پیر، به پیغمبر، هرچی میپوشین قشنگه و بهتون میاد! اینقــدر سئوال نكنید!

3- چپ میریم ، راست میریم، آبغوره میگیری، به جون خودم وخودت یه كارخونه آبغوره گیری بزن پول توشـه!

4- بابا هرچی میخواین رو راست بگین! چرا طفـــره میرین؟ به ما چه كه شوهرخواهرت برای خواهرت گردنبند مروارید خریده؟ منظورتون چیه؟!

5- حواس ندارم خب! چرا قهر میكنی؟! خب آدمیزاد یادش میره تولدت و سالگرد ازدواجمون كی بوده! دو روز قبلش بهم یادآوری كنی میمیری؟

6- بابا ! من نوكرتم! شما فقط هم با «آره» و «نــه» جوابمو بدی كافــیه! دلیل و برهان و این چیزا نمیخواد دیگه!

7- وقـتی مشـكلی داری كه میتونم حلش كنم، بیا نوكرتم هسـتم. ولی اگه فـقط میخوای درد دل كنی و خودتو لوس كنی، من نوكرتم! دست از سر ما ور دار! برو به دوســتات تلفن كن!

8- اگه میگی 17 ماهه كه سردردی داری و نمیشـه بهت نزدیك شد، پس قضــیه جدیه! برو پیش دكـتر خب!

9- بابا! بنزین زدن كه كاری نداره!! جون مادرت خودت بزن!

10- اگه یه چیزی گفـتیم كه ازش دو جور برداشت كرد، به خدا منظـور ما اون برداشـت خوبه بوده! آتیش به پا نكن!

11- حسودی نكن نوكرتم! بهـت هم بر نخوره! خدا چشم داده برای دیدن و لذت بردن از زیبائی ها!

12- آخه من نوكرتم! تمام زندگیمون كه نمیتونه مثل اون سه چهار هـفـته اول باشـه! چرا نمیفهــمی؟

13- بابا! من كه علم غیب ندارم، از اونچه كه تو كله سركار خانوم هم میگذره خبر ندارم! از روی چشمات هم نمیفـهمم چــته! زبون كه داری ماشــالله! خودت بگو دردت چیه!

14- وقـتی میپرسم «چه شـده؟» و تو میگی «هیچی!»، ما كه میدونیم داری دروغ میگی و «یه چیزی شـده!» ولی به روی خودمون نمیاریم كه درگیر عواقب وخیم بعــدی اش نشــیم!
... همین!

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 10:13  توسط nima  | 

یک طنز بدون شرح

مدیر به منشی میگه برای یه هفته باید بریم مسافرت کارهات رو روبراه کن


منشی زنگ میزنه به شوهرش میگه: من باید با رئیسم برم سفر کاری, کارهات رو روبراه کن


شوهره زنگ میزنه به دوست دخترش, میگه: زنم یه هفته میره ماموریت کارهات رو روبراه کن


معشوقه هم که تدریس خصوصی میکرده به شاگرد کوچولوش زنگ میزنه میگه: من تمام هفته مشغولم نمیتونم بیام

 

پسره زنگ میزه به پدر بزرگش میگه: معلمم یه هفته کامل نمیاد, بیا هر روز بزنیم بیرون و هوایی عوض کنیم


پدر بزرگ که اتفاقا همون مدیر شرکت هست به منشی زنگ میزنه میگه مسافرت رو لغو کن من با نوه ام سرم بنده


منشی زنگ میزنه به شوهرش و میگه: ماموریت کنسل شد من دارم میام خونه


شوهر زنگ میزنه به معشوقه اش میگه: زنم مسافرتش لغو شد نیا که متاسفانه نمیتونم ببینمت


معشوقه زنگ میزنه به شاگردش میگه: کارم عقب افتاد و این هفته بیکارم پس دارم میام که بریم سر درس و مشق


پسر زنگ میزنه به پدر بزرگش و میگه: راحت باش برو مسافرت, معلمم برنامه اش عوض شد و میاد


مدیر هم دوباره گوشی رو ور میداره و زنگ میزنه به منشی و میگه برنامه عوض شد حاضر شو که بریم مسافرت

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 8:48  توسط nima  | 

چگونه هنگام خريد با همسرتان جان سالم بدر ببريد

خـريد كـردن بـا همسرتان شباهت زيادي با رفتن به مطب دندانپزشكي دارد؛ دردناك و در عين حال غير قابل اجتنـاب اسـت. ديـر يـا زود از شما خواهد خواست او را در يكـي از خريدهاي طاقت فرسايش همراهي نماييد.


اگر از خريد كردن دل خوشي نداشته و نمي توانيد خود را خـلاص كنـيـد، چه بايد انجام دهيد تا آن روز قابل تحمـل و زود گذر شـود؟ رعـايـت ايـن نـكـات زنـدگي شما را بسيار آسانتر خواهد نمود ....

زرنگ تر باشيد، پيشتاز باشيد، بيشتر طول دهيد

فقط دو نفري برويد
زن ها به ندرت تنهايي خريد مي روند. هنگامي كه از شـما خـواسـت كـه او را همراهي كنيد، مطمئـن شـويد كه ديگر هيچ كدام از دوستـان دخـتـر وي و يـا هيـچ يـك از اعـضـاي فاميلش به دنبال شـما نـخواهنـد آمد چرا كه به ازاي اضافه شدن يك نفر زن، مدت زمان خريد دو برابر افزايش خواهد يافت.

ليستي تهيه كنيد
يك زن مي تواند بسيار غير قابل پيش بيني باشد. به همين دليل از او بخواهيد پيش از بـيـرون رفتـن لـيـسـتـي از اقـلام مـورد نيـاز و فـروشـگاهاي مورد نظرش را تهيه نمايد. او مشاجره خواهد كرد، اما احتمال شما در اين قسمت برنده مي شويد؛ دشواري كار اين است كه او را مجبور به رعايت خريد مطابق با آن ليست نماييد.

به مراكز خريد برويد
زحمت همراهي كردن همسر خود را در خريد قبول كرده ايد ولي درعين حال نميخواهيد راننده شخصي او شويد. مركز خريدي كه داراي فروشگاه هاي متعدد ميباشد را انتخـاب كنيد تا مجبور به رانندگي در سراسر شهر نگرديد.

كفشهاي راحت بپوشيد
اگر قبلا در چنين موقيعتي گرفتار شده باشيد، ميدانـيد كـه زن ها هنگاميكه به يك مركز خريد وارد ميشوند، مي توانـند عـمل خريد كردن را به يك مسابقه سه گانه دو 100 متر، پرش ارتفاع و پرتاب وزنه تبديل كنند. آنها به تك تك فروشگاه ها سر ميزنند - دو مرتـبه - بنابراين لازم است خودتان را به يك جفت كفش راحت مخصوص پياده روي مجهز نماييد.

در فروشگاه هاي بزرگ خريد كنيد
فـرض كنـيـد كـه همسر شما تصميم گرفته از بوتيكهاي منحصر بفردي خريد كند، در ايـن شـرايـط مي توانيد او را متقاعد نماييد كه فروشگاه هاي بـزرگ و عـمومـي نـيـز اجـنـاس شيك و مطابق با مد روز ارائه مي كنند. البته ايده اصلي اين است كه وقتي هـمـسرتان در يك فروشـگاه بـزرگ در حال انجام كار خودش است، شما فرصتي پيدا خواهيد كرد كه جديدترين وسايل الكترونيكي و آخرين dvd هاي منتشر شده را مرور نماييد.

از فروشگاه هاي راحت ديدن نماييد
هر فروشگاهي كه محلي بـراي نشستن مشتريانش داشته باشد، دوست شما است. حـداقل مي توانيد زماني كه همسرتان در حال نـگاه كـردن پـايان نـاپذير خود به اجنـاس و امتحان لباس ها است، مدتي را به استراحت بپردازيد.

به فروشگاههايي كه فروشندگانشان خانم هستند برويد
به دنبال فروشگاهي بگرديد كه فروشنده اش يك خانم زيبا باشد و فرمان را به سمت آن فروشگاه هدايت كنيد. مطمئن باشيد كه همسر شما با سـرعتي بـاور نكردني خريدش را تمام كرده و شما از اين همه عجله متعجب خواهيد شد.

كفش خريد نكنيد
پيـشنهاد مي كنم از خريد كردن كفش همانند مرض طاعون دوري و اجتناب ورزيد. خريد كـفش فـرآيندي بسيار وقت گير است كه در آن همسرتان مجبور است يك جفت از بيــن هزاران جفت كفش مشابه هم انتخاب كرده، براي تعيين سايز آنها را پوشيده و بـخـاطـر اينكه متوجه راحتيشان شود، چند قدمي راه رود. اين سه مرحله براي هر جفتي كه به نظر وي جالب باشد، تكرار خواهد شد. مطلب واضح است؟

از او بخواهيد لباس راحت بپوشد
اگر همـسرتان تصميم خـريد لـباس داشـته باشد، احتمال اينكه بـخواهــد برخـي را براي امـتـحان بـه تـن كند زياد است. ايده خوب اين است كه او لباسي بپوشد كـه درآوردنـش راحـت بـوده و در نـتـيجه پـروو لبـاسـها بيشتر از زمان مور نياز طول نكشد. به ياد داشته باشيد كه هنگام خريد لباسهاي زيپ دار بهتر از دكمه اي هستند.

لباسش را شما برايش انتخاب كنيد
از آنجايي كه شخص شما بيشتر از هر فرد ديگري مجبور به نگاه كردن او ميـباشد، پس چرا لـبـاسـش را خودتان انتخاب نكرده و نظر ندهيد كه آيا اندازه و برازنده اش است؟ اگر به اندازه كافي زيرك و باهوش باشيد، همـسرتان ايـن عـمل شـما را تـحـسـيـن نموده و خريد بسيار سريعتر تمام خواهد شد.

قاطع و محكم باشيد
ايــنگونه اتفاق مي افتد: 20 دقيقه طول ميدهد تا لباس مورد علاقه اش را انتخاب كرده، آن را كاملا بر تن نموده و نظر شما را جويا شود. زن ها مـعـمـولا در رابـطه با ظاهـرشـان غير مطمئن بوده و هنگامـيكه شما فقط به گفتن '' بد نيست'' اكتفا مي كنيد، احساس زشتي و يا نا خوشايندي به او دست خواهد داد.نكته اين است كه قاطعانه و با اطمينان نظر خود را ابراز نماييد.

نگذاريد با دوستانش تماس بگيرد
تلفن همراه او را پـنـهان كرده، خاموش نموده و يا پـيـش خـود نـگـهـداريـد -- تـحـت هيچ شرايطي نـبـايد بـه او اجازه دهيد براي كمك گرفتن در خريد به دوستانش تلفن كند. اين گفتگوها گفته مي شود به اندازه مـذاكـرات صـلح در جـنـگ سـرد بـه طـول مـي انـجامد. رومـانـتـيك و احساساتي بوده و بـه او بـگويـيـد كه امروز قرار است فقط متعلق به ما دو نفر باشد.


يك آنتراك تدارك ببينيد
اگر روز را تقسيم بندي كنيد، متوجه خواهـيد شـد كـه خـريد كـردن مـي تـواند يـك تجربه قابل تحمل گردد. براي اين منظور در طول روز زمانهايي را براي استراحت مثلا براي صرف نهار با يك نوشيدني اختصاص دهيد.


چرخ بزنيد و بيهوده وقت تلف كنيد
اين مطلب را بگـيريد:همسر شما قبلا به دليل اينكه تقاضايش را براي همراهي كردن او در خـريد پـذيـرفته ايـد، در قله رفيع خوشنودي و رضايت قرار گرفته است. از ايـن شـرايـط و موقيـعت خوشرويي و بشـاشـي وي اسـتـفاده كـرده و حركتي كنيد. هنگامي كه او در حال امتحان اجناس اســت، بطور پنهاني بطرف قسـمـتهاي مورد علاقه خود رفته و لذت ببريد.


خود را مشغول نگهداريد
خريد كردن با يك زن از دو مرحـله تشكيل مي شـود. يـك بخش مربوط به ديدن اجناس و لباسها از پشت ويترين اسـت كه شما را مجبور به پياده رويهاي طاقت فرسا مي كند. و بخش ديگر انتخاب لـبـاس و پوشيدن آن است. اين مرحله نياز به آموختن صبر و بردباري تـوسـط شما دارد. به اين مـنظور به دوسـتان تـلفن زده و يا با گيم هاي موبـايل، خـود را سرگرم نمايد.



یك وقت گريز و فرار تنظيم كنيد
به منظوره فيصله دادن به قضيه، در آن روز براي بعد از خريد برنامه ريزيهاي مهمي انجام دهيد تا همسرتان مجبور شود سر يك زمان معين كارش را تمام كند. مثـلا مـي تـوانـيد بليط سينما تهيه كنيد و بهتر است از او بخواهيد كه پول آن را پرداخت كند.


شما زنده مانديد!


اگر اين رهنمون ها را رعايت كنيد، خريد رفتن به همراه همسرتان آنقدر ها نيز عذاب آور نخواهد بود.


از فرصت استفاده كرده و او را تشويق به خريدن لباسهايي نماييدكه دوست داريد وي را در آنها ببينيد و چيزي هم براي خودتان خريداري كنيد. بـه ايـن تـرتـيب خـريد رفـتن شـما ديگر يك اتلاف وقت صد در صد محسوب نخواهد شد


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 9:36  توسط nima  | 

فرق دخترا و پسرا در پول گرفتن از عابر بانک

با ماشين ميرن به بانک، پارک ميکنن، ميرن دم دستگاه عابر بانک
کارت رو داخل دستگاه ميذارن
کد رمز رو ميزنن، مبلغ درخواستی رو وارد ميکنن
پول و کارت رو ميگيرن و ميرن

دخترها

با ماشين ميرن دم بانک
در آينه آرايششون رو چک ميکنن
به خودشون عطر ميزنن
احتمالاً موهاشون رو هم چک ميکنن
در پارک کردن ماشين مشکل پيدا ميکنن
در پارک کردن ماشين خيلی مشکل پيدا ميکنن
بلاخره ماشين رو پارک ميکنن
توی کيفشون دنبال کارتشون ميگردن
کارت رو داخل دستگاه ميذارن، کارت توسط ماشين پذيرفته نميشه
کارت تلفن رو ميندازن توی کيفشون
دنبال کارت عابربانکشون ميگردن
کارت رو وارد دستگاه ميکنن
توی کيفشون دنبال تيکه کاغذی که کد رمز رو روش ياداشت کردن ميگردن
کد رمز رو وارد ميکنن
۲دقيقه قسمت راهنمای دستگاه رو ميخونن
کنسل ميکنن
دوباره کد رمز رو ميزنن
کنسل ميکنن
دوست پسرشون رو صدا ميزنن که کد صحيح رو براشون وارد کنه
مبلغ درخواستی رو ميزنن
دستگاه ارور (خطا) ميده
مبلغ بيشتری رو درخواست ميکنن
دستگاه ارور (خطا) ميده
بيشترين مبلغ ممکن در خواست ميکنن
انگشتاشون رو برای شانس رو هم ميذارن
پول رو ميگيرن
برميگردن به ماشين
آرايششون رو توی آينه عقب چک ميکنن
توی کيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن
استارت ميزنن
پنجاه متر ميرن جلو
ماشين رو نگه ميدارن
دوباره برميگردن جلوی بانک
از ماشين پياده ميشن
کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر ميدارن. (حواس نمی‌ذار برای آدم
سوار ماشين ميشن
کارت رو پرت ميکنن روی صندلی کنار راننده
آرايششون رو توی آينه چک ميکنن
احتمالاً يه نگاهی هم به موهاشون ميندازن
مندازن توی خيابون اشتباه
برميگردن
ميندازن توی خيابون درست
پنج کيلومتر ميرن جلو
ترمز دستی رو آزاد ميکنن. (ميگم چرا انقدر يواش ميره
...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 11:11  توسط nima  | 

نظريات مختلف در مورد امتحان!!

فقط سوپ كلم است كه حال آدم را بيشتر از امتحان بهم ميزند --- آلبرت انيشتين

امتحان مسخره ترين كار دنياست ---- جرج برنارد شاو

امتحان بدون تقلب مثل كريسمس بدون درخت است ---- كي اس اليت

امتحان بخشي از زندگي است ،نه زندگي امتحانست --- پائولو كويئلو

امتحان در صورت عدم حذف پزشكي ، اولين گام در جهت شروع چاپلوسي پيش استاد براي نمره ي ده گرفتن است ---- كامي نيك صالحي

چي گفتيد امتحان؟ اصلا معني اش را نمي دانم ---- جرج اورول

امتحان فقط يه بازيه ... يه بازيه مسخره ---- از ديالوگهاي فيلم نيش

هر كس را ميخواهي از خودت متنفر كني ،امتحانش كن ---- يك ضرب المثل برمه اي

توي مدرسه هر سوالي را كه در امتحانهايم درست جواب ميدادم ، بعدا مي فهميدم كه كاملا غلط بوده اين اتفاق بعدها در زندگيم هم ادامه يافت . هر وقت فكر كردم درست رفتار كرده ام ،ديدم يك جاي كار اشتباه بود ----- ارنست همينگوي

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 11:25  توسط nima  | 

تفاوت‌هاي من و رئيسم!!!

تفاوت‌هاي من و رئيسم!!!

وقتي من يك كاري را دير تمام مي‌كنم، من كند هستم.
وقتي رئيسم كار را طول دهد، او دقيق و كامل است.


وقتي من كاري را انجام ندهم، من تنبل هستم.
وقتي رئيسم كاري را انجام ندهد، او مشغول است.

وقتي كاري را بدون اينكه از من خواسته شود انجام دهم، من قصد دارم خودم را زرنگ جلوه دهم.
وقتي رئيسم اين كار را كند، او ابتكار عمل به خرج داده است.

وقتي من سعي در جلب رضايت رئيسم داشته باشم، من چاپلوسم.
وقتي رئيسم، رئيسش را راضي نگاه دارد، او همكاري مي‌كند.

وقتي من اشتباهي كنم، من نادان هستم.
وقتي رئيسم اشتباه كند، او مانند ديگران يك انسان است.

وقتي من در محل كارم نباشم، من در گشت‌زدن هستم.
وقتي رئيسم در دفترش نباشد، او مشغول انجام امور سازمان است.

وقتي يك روز مرخصي استعلاجي داشته باشم، من هميشه مريض هستم.
وقتي رئيسم در مرخصي استعلاجي باشد، او حتماً خيلي بيمار است.

وقتي من مرخصي بخواهم، بايد يك جلسه دليل و توجيه بياورم.
وقتي رئيسم به مرخصي برود، بايد مي‌رفت چون خيلي كار كرده است.

وقتي من كار خوبي انجام مي‌دهم، رئيسم هرگز به خاطر نمي‌آورد.
وقتي من كار اشتباهي انجام دهم، رئيسم هرگز فراموش نمي‌كند

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 14:16  توسط nima  | 

برنامه روزانه ملتهای مختلف!

برنامه روزانه ملتهای مختلف!

پس از ساعتها تحقیق ، برنامه روزانه ملتهای مختلف به شرح زير اعلام می شود :

امريکا : 8 ساعت کار ، 8 ساعت استراحت ، 2 ساعت ماندن در ترافيک ، 2 ساعت تفريح ناسالم ، 2 ساعت تماشای تلويزيون ، 2 ساعت کار با اينترنت

فرانسه : 8 ساعت کار ، 6 ساعت استراحت ، 2 ساعت قدم زدن در خيابان ، 4 ساعت کتاب خواندن ، 2 ساعت حرف زدن عليه تلويزيون ، 2 ساعت خنديدن

ايتاليا : 4 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 4 ساعت غذا خوردن ، 6 ساعت حرف زدن ، 2ساعت خيابان گردی

آلمان : 8 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 2 ساعت اضافه کار ، 2 ساعت تماشای مسابقات تلويزِيونی ، 2 ساعت مطالعه ، 2 ساعت فکر کردن به خودکشی

کوبا : 8 ساعت کار ، 8 ساعت تفريح ، 4 ساعت خواب ، 4 ساعت گوش کردن به سخنرانی کاسترو

عربستان سعودی : 8 ساعت تفريح همراه با کار ، 6 ساعت تفريح همراه با خريد در خيابان ، 10 ساعت خواب

مصر : 4 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 8 ساعت کشيدن قليان ، 2 ساعت گوش کردن به ام کلثوم ، 2 ساعت حرف زدن در مورد گذشته

هندوستان : 8 ساعت جستجوی کار ، 6 ساعت خواب ، 6 ساعت تماشای فيلم ، 2 ساعت جستجو برای محل خواب ، 2 ساعت برای رد شدن از خيابان

پاکستان : 4 ساعت کار غير مجاز ، 8 ساعت خواب در حين کودتا ، 8 ساعت اعتراض عليه کودتا ، 4 ساعت فرا ر از دست پليس

ايران : 8 ساعت خواب ، 8 ساعت استراحت ، 2 ساعت حرکت در ترافيک ، 1 ساعت کار ،3 ساعت بحث در مورد گذران اوقات فراغت ، 2 ساعت بحث در مورد فوتبال!

+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 10:43  توسط nima  | 

نامه ای به پدر

 

نامه ای به پدر

پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يک پاکت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترين پيش داوري هاي ذهني پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :

پدر عزيزم،
با اندوه و افسوس فراوان برايت مي نويسم. من مجبور بودم با دوست دختر جديدم فرار کنم، چون مي خواستم جلوي يک رويارويي با مادر و تو رو بگيرم. من احساسات واقعي رو با Stacy پيدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما مي دونستم که تو اون رو نخواهي پذيرفت، به خاطر تيزبيني هاش، خالکوبي هاش ، لباسهاي تنگ موتور سواريش و به خاطر اينکه سنش از من خيلي بيشتره. اما فقط احساسات نيست، پدر. اون حامله است. Stacy به من گفت ما مي تونيم شاد و خوشبخت بشيم. اون يک تريلي توي جنگل داره و کُلي هيزم براي تمام زمستون. ما يک رؤياي مشترک داريم براي داشتن تعداد زيادي بچه. Stacy چشمان من رو به روي حقيقت باز کرد که ماريجوانا واقعاً به کسي صدمه نمي زنه. ما اون رو براي خودمون مي کاريم، و براي تجارت با کمک آدماي ديگه اي که توي مزرعه هستن، براي تمام کوکائينها و اکستازيهايي که مي خوايم. در ضمن، دعا مي کنيم که علم بتونه درماني براي ايدز پيدا کنه، و Stacy بهتر بشه. اون لياقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و مي دونم چطور از خودم مراقبت کنم. يک روز، مطمئنم که براي ديدارتون بر مي گرديم، اونوقت تو مي توني نوه هاي زيادت رو ببيني.
با عشق،
پسرت،
John

پاورقي : پدر، هيچ کدوم از جريانات بالا واقعي نيست، من بالا هستم تو خونه Tommy. فقط مي خواستم بهت يادآوري کنم که در دنيا چيزهاي بدتري هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روي ميزمه. دوسِت دارم! هروقت براي اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 18:17  توسط nima  | 

آخرین جملات افراد مختلف قبل از مرگ

آخرین جملات افراد مختلف قبل از مرگ

آخرين کلمات يک الکتريسين : خوب حالا روشنش کن...
آخرين کلمات يک انسان عصر حجر : فکر ميکنی توی اين غار چيه؟
آخرين کلمات يک بندباز : نميدونم چرا چشمام سياهی ميره...
آخرين کلمات يک بيمار : مطمئنيد که اين آمپول بي خطره؟
آخرين کلمات يک پزشک : راستش تشخيص اوليه ام صحيح نبود. بيماريتون لاعلاجه...
آخرين کلمات يک پليس : شيش بار شليک کرده، ديگه گلوله نداره...
آخرين کلمات يک جلاد : ای بابا، باز تيغهء گيوتين گير کرد...
آخرين کلمات يک جهانگرد در آمازون : اين نوع مار رو ميشناسم، سمی نيست...
آخرين کلمات يک چترباز : پس چترم کو؟
آخرين کلمات يک خبرنگار : بله، سيل داره به طرفمون مياد...
آخرين کلمات يک خلبان : ببينم چرخها باز شدند يا نه؟
آخرين کلمات يک خونآشام : نه بابا خورشيد يه ساعت ديگه طلوع ميکنه!
آخرين کلمات يک داور فوتبال : نخير آفسايد نبود!
آخرين کلمات يک دربان : مگه از روی نعش من رد بشی...
آخرين کلمات يک دوچرخه سوار : نخير تقدم با منه!
آخرين کلمات يک ديوانه : من يه پرنده ام!
آخرين کلمات يک شکارچی : مامانت کجاست کوچولو؟...
آخرين کلمات يک غواص : نه اين طرفها کوسه وجود نداره...
آخرين کلمات يک فضانورد : برای يک ربع ديگه هوا دارم...
آخرين کلمات يک قصاب : اون چاقو بزرگه رو بنداز ببينم...
آخرين کلمات يک قهرمان : کمک نميخوام، همه اش سه نفرند...
آخرين کلمات يک کارآگاه خصوصی : قضيه روشنه، قاتل شما هستيد!
آخرين کلمات يک کامپيوتر : هاردديسک پاک شده است...
آخرين کلمات يک گروگان : من که ميدونم تو عرضه ی شليک کردن نداری...
آخرين کلمات يک متخصص آزمايشگاه : اين آزمايش کاملاً بي خطره...
آخرين کلمات يک متخصص خنثی کردن بمب: اين سيم آخری رو که قطع کنم تمومه...
آخرين کلمات يک معلم رانندگی : نگه دار! چراغ قرمزه!
آخرين کلمات يک ملوان: من چه مي دونستم که بايد شنا بلد باشم؟
آخرين کلمات يک ملوان زيردريايی: من عادت ندارم با پنجره بسته بخوابم...
آخرين کلمات يک سرباز تحت آموزش هنگام پرتاب نارنجک : گفتی تا چند بشمرم؟

نوشته شده توسط nima ساعت 11:03 موضوع مطلب :‌ مطالب خنده دار
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 10:49  توسط nima  | 

پنج آدمخوار در یک شرکت!

پنج آدمخوار در یک شرکت!

پنج آدمخوار به عنوان برنامه نویس در یک شرکت خدمات کامپیوتری استخدام شدند.
هنگام مراسم خوشامدگویی رئیس شرکت گفت: "شما همه جزو تیم ما هستید. شما اینجا حقوق خوبی می گیرید و می توانید به غذاخوری شرکت رفته و هر مقدار غذا که دوست داشتید بخورید. بنابراین فکر خوردن کارکنان دیگر را از سر خود بیرون کنید."
آدمخوارها قول دادند که با کارکنان شرکت کاری نداشته باشند. چهار هفته بعد رئیس شرکت به آنها سر زد و گفت: "می دانم که شما خیلی سخت کار می کنید. من از همه شما راضی هستم. امّا یکی از نظافت چی های ما ناپدید شده است. کسی از شما می داند که چه اتفاقی برای او افتاده است؟
آدمخوارها اظهار بی اطلاعی کردند.
بعد از اینکه رئیس شرکت رفت، رهبر آدمخوارها از بقیه پرسید: "کدوم یک از شما نادونا اون نظافت چی رو خورده؟"
یکی از آدمخوارها با اکراه دستش را بالا آورد. رهبر آدمخوارها گفت: "ای احمق! طی این چهار هفته ما مدیران، مسئولان و مدیران پروژه ها را خوردیم و هیچ کس چیزی نفهمید و حالا تو اون آقا را خوردی و رئیس متوجه شد!
از این به بعد لطفاً افرادی را که کار می کنند نخورید!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 14:10  توسط nima  | 

<